نروژي و بيكن در مورد فرض وجود ساكناني در نيمكرهٴ جنوبي ترديد نكردند، ولي اين كارشان درخور تحسين چنداني نيست. آنان از كجا ميدانستند كه اين نيمكره، مسكون يا قابل سكونت است؟ اين امر از لحاظ آنان يك فرض مطلق بود كه بيشتر از مباحثات كهن جنبهٴ علمي نداشت، از قبيل مباحثات مربوط به ينگه دنيا (لنگهٴ زمين)، با تعيين آن مقدار از سطح زمين كه پوشيده از آب است. بحث مفصل و غيرقانعكنندهٴ بيكن را دربارهٴ اين موضوع در اثر كبير ببينيد.1 مسلماً در آن زمان، چنين مسائلي نميتوانست بدون پيشفرضهاي مقدم بر تجربه حل شود:
عقيدهٴ مسيحيت را درباب ينگهدنيا قرنها پيش، قديس اوگوستين بيان كرده بود (حدود 428). از آنجا كه اين يك بيان كلاسيك است عيناً نقل ميشود.
((حكايت ميكنند در آنجا، هنگامي خورشيد ميدمد كه نزد ما غروب ميكند، و پاهاي ساكنان آنجا در نقطهٴ مقابل ما قرار دارد، اين امري نامعتبر است. آنان دليلي بر اين گفته ندارند، مگر تنها دليلي كه چنين چيزي امكانپذير است، اين است كه زمين در ميان افلاك آويزان است و هر قسمتي از زير و بالاي زمين همانند يكديگر است، ازاينرو آنان تصور ميكنند نيمكرهٴ ديگر ممكن نيست خالي از سكنه باشد. آنان توجه نميكنند كه اگر آن نيمكره هم مثل نيمكرهٴ ما كروي باشد، ممكن است همهٴ آن را دريا بپوشاند: و اگر هم خشكي باشد، دليلي نيست كه ساكناني دارد، ببينيد كه در كتاب مقدس (كه صحت تمام مطلبش بر اثر صحت وقايعي كه پيشگويي كرده بهاثبات رسيده) هرگز به چنين چيزي اشاره نشده است؛ و اظهار اين مطلب بسيار نامعقول است كه كساني بتوانند از چنين اقيانوس عظيمي با كشتي بگذرند، و براي سكونت به آنجا بروند: چون اجداد مردم آنجا هم بايد از نسل آدم ابوالبشر بوده باشند))2.
نتيجهگيري قديس اوگوستين خردمندانهترين بود و در دوران قرون وسطا عموماً مورد قبول واقع شد، مگر از سوي برخي نفوس جسور، از قبيل بيكن، يا قرنها پيش از بيكن، از سوي فرجيل (ويرگيليوس) سالزبورگي (ج 1، ص 504). گويند ويرگيليوس به امكان وجود دنيا و مردم ديگري در پايين زمين اشاره كرده است. پاپ زكريا در اول ماه مه 748، به قديس بونيفاس نامهاي نوشتو فرمان داد تا در باب اين مطلب تحقيق كنند و اگر ويرگيليوس از اين تعاليم شريرانه دست برندارد او را تكفير كند. ما از عاقبت ماجرا خبر نداريم، ولي بهاحتمال زياد ويرگيليوس از دعوي خود دست كشيد
Opus majus, edited by J. H. Bridges (vol 1, pp 290-296, Oxford
1897).R. B. Burke's English translation, vol.1, pp 310-316.1
Philadelphia 1928, Isis, 11,pp. 138-141
2 .شهر خدا، كتاب 16، فصل 9، ص 583. نقل از ترجمهٴ انگليسي جان هيلي، چاپ لندن 1610؛ مترجم فارسي از نقل متن لاتيني اين قطعه خودداري ميكند.